آمد آن آمدنی ...
...
هر بار که به دستهایم نگاه می کنم بر بار ِ خجالت ِ دوشم می افزایم .
بیست و هشت انسان در من هر سال به عذر ِ خامی؛ هیچ تر
هر سال این انسان به اعتراف ِ دانایان نادان تر، به گواهی ِ دست ها پوچ تر .
من نیامدم که بمانم ... که باشم ...
از این دست سودا نمی پرورانم درسر
تو باش
در من تو باش
تا تو هستی دیگر کسی نیست .
گنگی و کری و کوریم مرا بیش از این پیوستگی به ظلمت جسارت انداخت .
که کلماتی نبشتم به تمامی لغو ... نبشتم به ناتمامی ...
اگر کامل ِ کلمه تویی ... این ابتر ِ نا میمونی از نا بودی من است یا از مبارکی ِ تو ؟
تو این حروف را کتابت می کنی یا این حروف تو را به شعر می سراید یکی ست ...
که هر دو در وحدت و یگانه از پیش اید
آنچه از پس می آید هلاکت منی ست که بی تو مانده باشد .
من اگر بی تو نبودی و تو بودی بفرما ... بنویس ... بسوزان ... بسُرا ...
که از خویش به خود هستی
به خود آمدنی اگر آمده ، به تو آمدن و به تو بودن است .
که خدا تویی .
که وجود ِ وجود ِ وجود ِ مبارک شعر و بقا همه جا تویی .
در سکرات بلا یونس ِ سی ماهی ام
عارف کفری پر از معرفت اللّهی ام
در پی هر سنتی نیستم و نیستم
پیرو هر مکتبی نیستم و راهی ام
جهل مسلّم منم، علم مجسّم منم
معدن بی خویشی ام، کان خودآگاهی ام
شادی پرغم شدم، بیش شدم کم شدم
هادی روحم شدم، حضرت گمراهی ام
صفر شدم صد شدم، امّی و بی حد شدم
خوب شدم بد شدم، قهقهی ام، آهی ام
یثرب ِعصر ِعلی، مغرب ِ زهرآورم
شام جگرپارگی، خون سحرگاهی ام
ارض ِمعلّق شدم، ساده و مغلق شدم
شوق شدم، شق شدم، نیلِ پر از ماهی ام
یوسفِ دلبر منم، خون برادر منم
چاهی ِ پرپر منم، پرپرم وچاهی ام
بی سرِ ملحق شدم، کشته شدم حق شدم
شاهدِ مطلق شدم از قبل ِ شاهی ام
شوق ِ مضاعف منم، در برت و در برم
خوان که بخوانم تورا، خواهم ات و خواهی ام .
واما
با کثرت عذر و تقصیر
و تمنای نیایش شمایان به رستگاری و رهایی نادمانی چونان من .
دو کتاب ِ تنها همین جایی به هوای تنهایی ِ همه جایی ام در آمد .
کتاب اول ؛
(( سرمه های رنگی ))
با سرآغازی چنین :
( این کتاب پیشکش می شود به هجرانی های دکتر سید حسین نصر)
و دیباچه ای کاین چنین می گوید :
{{ در من چهار جهان با هم آمیختند ...
جهان ِ عارفان ...
جهان ِ شاعران ...
جهان ِ حکیمان ...
و جهان ِ دیوانگان ...
در من هر رازی خود را برملا می کند !
شاعری تا بدانجا باید پیش آید که ذاکری باشد ! }}
و مشتمل بر سه بخش :
سرمه های سرخ ولی سپید ( کلماتی جادو شده در جذبه ی جنون )
سرمه های سبز ولی طلایی ( کلماتی اردو زده در خیمه ی سُرایش ِ پاکان )
سرمه های مشکی ولی آبی ( کلماتی زانو زده در پیشگاه ِ عشق )
ناشر :
انتشارات تکا ( توسعه کتاب ایران ) : موسسه نمایشگاه های فرهنگی ایران
نشانی : تهران ، خیابان انقلاب ، بین صبا و فلسطین پلاک 1178
تلفن : 2 الی 66415271 فکس : 66415498
و کتاب دوم :
(( ذکر مزامیر))
با سرآغاز ِ کوتاهی این چنین :
{{ ابهامی اگر هست ... در تابش ِ خورشید ِ داوود نیست ؛
در سایه های بی صدای شبی ست که سواد ِ شنیدن ندارد }}
ناشر :
انتشارات سوره مهر
نشانی : تهران ، خیابان حافظ ، خیابان رشت ، کوچه جمشید جم
تلفن مرکز پخش : 66460993 فکس : 66469951
.................................. و دگر ؛ خبری نیست غیر ِ بی خبری
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 3:8 توسط حافظ ایمانی
|

در شاهنامه ...
در صلح وجنگي راستين، ماندهاست كارستان من
ديو و دَدَم نابود ... از پيدايشِ انسان من
هفت آسمان آويز شد بر دار قاليهاي ما
من قاليِ دارم، كه افلاكي شد آويزان من
با خنده ی فرخندهاي تقدير را بر هم زدم
يعني سعيد سعي خود شد طالع فنجان من
اين اطلسي را شعله ی حزنِ چراغ لاله كن
گلپوش شد، نوروز شد، پيشاني ايوان من !!!
تذهيب سرخ و مشكي ناسوت را لاهوت كن
قاليچه را شاتوت كن در كاشيِ كاشان من
عيسيبنمريم دست يوسف را به رويم ميكشد
آيا رسولي مانده تا او هم شود مهمانِ من؟
يا حرفهايم را از اين پس با شبانان ميزنم
يا ده كَرَت موسي شود قرباني فرمان من
ما مملكت سوز خوديم و ملك افروز جهان !!!!
باقي بماند گرميِ انفاس درويشان من
ما خسروان هيئت بي پرده ی لطف توأيم
گستاخِ بسطام تو شد تبريزيِ خرقان من
در شاهنامه دولت محمود كو؟ محمود كو؟
فردوسي طوسي شود يار تو و ايران من
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 12:32 توسط حافظ ایمانی

|