تازه در تازه ... بلند آوازه ...
مردگان نام مرا ميدانند
از سر قاف اجل، بام بلا
كشتهي شعر مرا ميخوانند
خوشهي وحي اگر سوره نشد
قُل اعوذ بِكَ ربِّ الگندم
بِكَ اي معجزهي نان و شراب
به سلامت سر ساقي ... سر خُم ...
قُل اعوذُ بِكَ ربّ الْمستي
پلكها نشئه شد و سنگين شد
خسرواني بزن اي خسرو زهر!
تلخي از زهرهي ما شيرين شد
وَ سلامٌ هِيَ حتّي تا مرگ
به تمنّاي تو تر دامن تر
وَ سلامٌ هِيَ حتّي ساقي
وَ سلامٌ هِيَ حتّي ساغر
بته در جقّهي ما هدهد شد
من و ققنوس خليل اللّهيم
آتش از شرب دمادم گاهی ...
ما از آفات بلا آگاهيم
قل اعوذ به شراب و به شراب
به شراب همه گیر كلمات
هله مستي، هله عصیان، هله جام
به گل گونهي ساقي صلوات
هله والتّين هلا والزّيتون
هله خاكا آبآتش بادا
هله شيطان هله اللهُ احد
هله مستيت مبارك بادا
هله والتّين كه من انجيرم
هله والليل كه من شب شدهام
هله والشمس كه خورشيد توئي
هله والزّهر كه عقرب شدهام
هله سبحانك يا من يا هو
كفر رازي كه ميان من و توست
هله عقرب، شب، خورشيد، انجير
يار برخيز! زمان من و توست
برج بيطالعيم افزون باد
كه من از طلعت معشوق خوشم
خون من بر لب عشاق حلال
اگر از عشق خودم را نكشم ...
........................................................................
سایه...
بر دار سري باش كه سردار تو باشد
منصور كسي باش كه بر دار تو باشد
اين قوم فروشندهي زيبايي مصرند
پرهيز كن از هر كه خريدار تو باشد
تا سايه به دنبال قدمهاي تو راهياست
بگذار كه معشوق گرفتار تو باشد
آنقدر بگو عشق ! بگو عشق! بگو عشق !
تا مرگ مگر لحظهي ديدار تو باشد
آنقدر بگو نيست شدم، نيست شدم، نيست...
تا عكس تو در آينه انكار تو باشد
ارزان مفروش آينه را، خويش گران است
تا صورت تو رونق بازار تو باشد !
دامن مكش از حلقهي مجموعپرستي
هر چند كه اين تفرقه اجبار تو باشد
گفتند: پرستشگر پريان جوان باش
باشد، نفس پير پرستار تو باشد
گفتم: نفس پير... دليل سفرم شد
گفتند: خدا يار و نگهدار تو باشد