رقص...
رقص میدان جاذبه ی وصل است
که اگر دزد سر گردنه نیز باشی
روزی در حلقه ی عیاض خواهی چرخید !
جنگ در رقص ...
باد را چين بده تا دامن ، تا دامن ، رقص
تو اگر يوسف پرهيزي ، پيراهن ، رقص
يله كن سلسله را ، سرمه بكش ، غارت كن
كاروان ميگذرد ، دزد سر و گردن ، رقص
آذر از روي پريشاني اسپند پريد
عرصات بدن از عرش بلرزد ... تن ، رقص
تو و نُه توي فلك چرخزنان ، جامه دران
كه گلاب از ازلِ باغ كند با من رقص
اگرت سجده نكردند ، مخور غصّه، كه دوش ـ
بكند از طرب چشم تو اهريمن رقص
دوست در رقص ، تو در رقص ، شهيدان در رقص،
جنگ در رقص مهيّاست ، هلا دشمن! رقص!
رستم از خوانش هفت آمده سهراب شده
رخش ، اين شيههكش مسلخ بيشيون ، رقص
خنجري كو كه به زخمت جگري تازه كنم ؟
خنجر و خون ، طرب و زخم پياپي زن ... رقص
جام را سر بزن از صبح و بگردان تا شب
به سبوخانه شرابي بده ، ترجيحاً رقص
اين چه سرّياست كه حاجت به دخيل آمدهاست؟
كه گره باز نمودن ، كه گره بستن ، رقص
غنچه بگشا كه لب از بوسه ی من بالا زد
لب لبالب شده و حالت بوسيدن ، رقص
نرگس و نسترن و ياس ، مبارك بادت
ياسمن خواني آلاله و آلادن ، رقص
گنجینه ی پنهان
وه تو ... وه من ... بَه تو ... بَه من ... بهمنِ کوهستانم کردی
گر تو ... تا بُستان گرما شد ، گر من ... تابستانم کردی
گرما باده ز مَستانم شد ، سرما بادِ زمستانم شد
طورِ تجلّیِ چشمانم شد ، مُحرمِ ده فرمانم کردی
بر فُلک و فَلَک نازل شده ای ، از مُلک و مَلَک کامل شده ای
زیبا امّا قاتل شده ای ، آماده ی مژگانم کردی
اسپند بترکان کورم کن ، مستانه ی من ! مستورم کن!
از چشم حسودان دورم کن ، گنجینه ی پنهانم کردی
آتش بزن از دستم دف را... با کفر و مکاشفه کفنم کن
در آتش جاذبه دفنم کن ، این دفعه مسلمانم کردی
روان مغلق سرور مطلق به لوح و عرش و قلم معلّق
سماعِ کرسی چه کرد با تو؟ که ناگهان چرخانم کردی
لَحمُکَ لَحمی، دَمُکَ مِن دَمی ، سِلمُکَ سِلمی ، حَربُکَ حربی
حربُکَ حربی ، حُبُّکَ حُبّی ، به خونِ خود غلتانم کردی
تو بوسعیدی، ابو سعیدی ... تو بایزیدی ، تو بای زیدی
تو شمسِ تبریزی ِ جنیدی ، دو بوالحسن خرقانم کردی
رقصیدن را می رقصانی ، آرامش را می افشانی
تو گردِ گیاهانم کردی ، تو گرده ی افشانم کردی
سهراب و سرابِ عطش بودم ، از تشنگی از خود روییدم
جوییدم ، از رُستن رُستم ، گلخانه ی دستانم کردی
در خَمر و خماری خُم بودم ، از فرطِ تعیّن گم بودم
در انجمنت انجم بودم ، تو هیئتِ انسانم کردی
تخریبم کن ، اخراجم کن! ازعشق پشیمانم کردی
سجّیلِ ابابیلت بودم ، حمله به کعبه ی جانم کردی
طه والمُحکَماتِ دارم ، یاسینَ الذّاریاتِ زارم
آیاتُ البیِّناتِ غارم ، جبریلِ غزلخوانم کردی
اَینَ السَبیلُ بعدَ السَّبیل ، اَینَ الخیَرَةُ بعدَ الخیَرَة
من ذلّتِ اعدائت بودم ، تو عزّتِ یارانم کردی
من سیّدُ الشّبابِ بهشتم ، شهید تثلیثِ سرنوشتم
سووشونِ خون ... یَهُوَ الیحیی ، سپس حسینَ الآنَم کردی
اَینَ الطّالبُ بِدَمِ المقتول ؟ ای زنده به گوران برخیزید
بِاَیِّ ذنبٍ قُتِلَت ؟ به کدامین گناه قربانم کردی ؟
هوالشهید
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:36 توسط حافظ ایمانی
|

|