سراب
سلام به همه ی دل تنگان و دل شکستگان
این غزل مثنوی را تقدیم به کسانی می کنم که پائیز را برای اندیشیدن دوست میدارند !
سراب...
گفتم بهانه است، اگر هست، درد نيست
هركس كه خون تلخ جگر خورد، مرد نيست
هركس كه خون باده خورد بيبهانه نيست
اين دامها بدونِ پُر از آب و دانه نيست
آبي كه تشنه است ولي كام دجله نيست
آخر، عروسِ شرم، همآغوش حجله نيست
آخر، دوامِ مرگ، بهجا هست و هست نيست
سُكر شراب هست ولي چشم مست نيست
چشمي كه مستْ، هست ولي عاشقانه نيست
جايي كه دام هست ولي آب و دانه نيست ـ
جاي نشستن است، دو زانو زدن به خاك
سهراب مرده است، نيازي به رخش نيست
مجموع اين حروف، الف ميشود الف
در عشق، كسر نيست، بنايي به بخش نيست
در عشق، غايتي به جز اندوهِ وصل نيست
اندوه، فرعِ وصل و نشاني ز اصل نيست
اينجا نشان به غير مكان اشاره نيست
«در كار خير، حاجت هيچ استخاره نيست»؟
در كار خير، صحبتي از ناگزير نيست
در صومعه شناسي اگر هست، پير نيست
پيري به حسن عاقبت كار و بار نيست
فرزانگي به حرمت بوس و كنار نيست
باغي اگر برويد از آواز بلبلي
معناي معتبر شدن نوبهار نيست
نه عمر پرشتاب، نه مويي كه رنگ باخت
باري دليلِ گردش ليلُالنّهار نيست
هر قرمزي، رگي، كه تَرَك خورد و پاره شد
خونپاش و دلشكسته شبيه انار نيست
باري كه روي شانة صيّاد ميرود
شايد كه تور اوست و يعني شكار نيست
شايد كه گردبادِ بلا باشد انتظار
هر گَردِ دوردست، نشان سوار نيست
هر پاي، مبتلا به خطرهاي جاده نيست
مقصود، در ادامه ی راه است، ساده نيست
مقصود، مشكل است وليكن بعيد نيست
هر شيخكي حريف غم بوسعيد نيست
در اين طريق، جز طلب و صبر، چاره نيست
«راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست»
راهي كه پيش روست، بدون سراب نيست
هرجا سراب هست، بدانيد! آب نيست
هركس كه نامِ مي به زبان بُرد، مست نيست
هرجان سپردني كه دليل شكست نيست
سيبي كه تكّهتكّه شد آيا كه سيب نيست؟
هر مردني به پاي كسي بينصيب نيست؟
ما كشته ی توايم و اين مرگ، مرگ نيست
پاييز، انتهاي غمانگيزِ برگ نيست
هرچند فصل رويشِ گلهاي ناز نيست
پاييز حكمت است، ولي چشمِ باز نيست
پاييز حكمت است، مگر رنگْرنگْ نيست؟
رنگينكمانِ روي بنفشه قشنگ نيست؟
امّا قشنگ نيست؛ كه اين رنگ، رنگ نيست
رنگي كه بوي سرخ ندارد، قشنگ نيست
گفتم شكار ماه، محالي مسلّم است
اين كار، در قواره ی حتّي پلنگ نيست
گفتيم سنگسار؛ كه شيطان رجيم باد
ابليس حاضر است، دريغا كه سنگ نيست
تيمورِ عيش و نوش به كرسي نشسته است
تيمور ميدود كه بدانيد لنگ نيست
ما مردِ باطليم در اين رزمِ بيشهيد
جنگي كه بين عاد و ثمود است، جنگ نيست!
ناميانهها ( دلنبشتههای شاعرانه) http://hafezimani.blogfa.com/
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:27 توسط حافظ ایمانی

|