در شاهنامه ...
در صلح وجنگي راستين، ماندهاست كارستان من
ديو و دَدَم نابود ... از پيدايشِ انسان من
هفت آسمان آويز شد بر دار قاليهاي ما
من قاليِ دارم، كه افلاكي شد آويزان من
با خنده ی فرخندهاي تقدير را بر هم زدم
يعني سعيد سعي خود شد طالع فنجان من
اين اطلسي را شعله ی حزنِ چراغ لاله كن
گلپوش شد، نوروز شد، پيشاني ايوان من !!!
تذهيب سرخ و مشكي ناسوت را لاهوت كن
قاليچه را شاتوت كن در كاشيِ كاشان من
عيسيبنمريم دست يوسف را به رويم ميكشد
آيا رسولي مانده تا او هم شود مهمانِ من؟
يا حرفهايم را از اين پس با شبانان ميزنم
يا ده كَرَت موسي شود قرباني فرمان من
ما مملكت سوز خوديم و ملك افروز جهان !!!!
باقي بماند گرميِ انفاس درويشان من
ما خسروان هيئت بي پرده ی لطف توأيم
گستاخِ بسطام تو شد تبريزيِ خرقان من
در شاهنامه دولت محمود كو؟ محمود كو؟
فردوسي طوسي شود يار تو و ايران من
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 12:32 توسط حافظ ایمانی

|