به م ح م د (عج)
تا مزاميرِ صدا خوش خط و الحانی توست
سنّت حنجره ها رو به ثناخوانی توست
خون ما رنگِ نگين بختي انگشتری ات
هله ای عشق بيا وقت سليمانی توست
چشم از منتظران شد ؛ سر راه تو نشست
چشم ؛ فرشِ قدم حضرت سلطانی توست
رگ و لبخند بهار از تو به گل می شكفد
سرخ را سفره بينداز كه مهمانی توست
ای شهيدان به تماشای تو برخاسته اند !
سر ِمردان نظرباخته قربانی توست
پشت بر قبله كن از كعبه ی خود خارج شو!
كه عجم لشگر لحن عربستانی توست
صوفيان يكسره در فكر تو سرگردان اند
دفشان گرمِ سراپرده ی حيرانی توست
لب ما طرز تغزّل شده از نغمه ی غم
غم ما نغمه ای از گوشه ی هجرانی توست
مو به مو را خبر از آمدنت در هم ريخت
كه صبا سلسله گردان پريشانی توست
نه سيه روزی ما رو به شب زلف تو كرد !
نه مسلمانی ما عينِ مسلمانی توست !
ما چه بود و چه نبوديم ، تو باش و تو بمان
ما چه باشيم و نباشيم ؛ جهان فانی توست
هرچه گفتيم و نگفتيم ؛ نثار قدمت
هرچه ديديم و نديديم ؛ فراوانی توست .
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 17:19 توسط حافظ ایمانی
|

|