خط چهارم
از فقر به کفر افتادم ...از عشق به غنا... تا ایمان از کف رفته ام را باز یابم
باید از چهار سو برخیزم وموجودیت سه گانه ام را نیکو سازم تا دوباره ... یکتاپرست شوم
درویش آن بود که دعویش نبود !
از زهد استغفار کن، از خواب من بیدار شو صبح است صورت را به می تطهیر کن،اطهار شو
از چار سو با چار صورت خط چارم را بکش بی چاره کن همواره را،آنگه بیا ناچار شو
آتش خدا را می پرستد تا پیام آور شود من قنبر پیغمبرم گل پوش و آتش بار شو
در کعبه با هفتاد و یک بتخانه دورم می زنی رقص سماع صوفیان در گردش پرگار شو
تو مست جام چندمی کین گونه سرخی می کنی؟ خواب خوش هستی تویی،مستی تویی هشیار شو
من بوریای عقل را در پای عشقم سوختم تفویض کن این هر دو را،مجبور شو مختار شو
گاهی سر از حد بگذرد در رفت و آمدهای تیغ هر جا که عشق آسان نمود...آماده ی دشوار شو
با رومیان هر چند اگر تخت مرا آتش زدند از مصریان برگرد،تنها شاهد بازار شو
من عروة الوثقی ی عشقم، فیه ما فیه ام شدی من مخزن الاسرار دردم،کاشف الاسرار شو
با من رفیقی کن که من خویش توام،پیش توام با من رفیقی کن که درویش توام،احضار شو
با فقر نامحرم شدی،تا شبلی ادهم شدی در حق ابراهیم درهم،مالک دینار شو
آیات یاسین طواسین تو را نازل شدم قرآن بخوان،بر دار شو، دست از جهان بردار شو
من بوالحسن در قومسان،تو رابعه در بصره ای مشتاق اندوه توام،از عشق برخوردار شو
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 5:52 توسط حافظ ایمانی
|

|