حق
حق
در بتکده می، در میکده بت، در معبد هو، دربودا حق
بت اما حی، بت اما حق، حق لاتُ و هبل، حق عزّي حق
اللهُ لا الهَ وَ الّا وَ هوالحیّ ُ الْقیّومَم کن
اللهُ لا الهَ وَ الّا هُوَ ربُّ الْعَرشِ الْاَعلی حق
تسبیح و سبحه بگسست از من، من از قدّيسي قدّوسم
تشبيه و شبهه بگذشت اما چگونه؟ اما چرا چرا حق ؟
میرِ مرادان، مست قلندر شدم، شدم مست قلندر، من ـ
مرتکب جان شدم به کُنَّم، لم یکن أِِلاّ من ، أِلاّ حق
صوفی صافم، صافیِ صوفم، ابجدِ رملم، جَفرِحروفم
زهرهي تارم ، مهرهي مارم ، عقربِ کرّارم ، امّا حق
مشربِ زهرم، افعیِ بحرم، لیلیِ قهرم، لولیِ شهرم
زاهدِ خامم، عارف جامم، هر دو… کدامم؟ یاهو یاحق
حقّهي شطحم، حلقهي فتحم، طوطیِ مدحم، اقراٌ اقرْأ !
بسمِ رَبّکَ الّذی خَلَقْـــتَم، بسم اللهِ اللهِ اللّحق
انّا اعطیناکَ الْکفرُ انّا اعطیناکَ الایمان
انّا انزلنا داوودٌ ، انّا اَرسلْ اَرسلنا حق
طیلسانِ طاماتم، ماتم، تا جادو از من بگریزد
من سِحرُالسِّّحرم، ماهم، مهرم، یا شمسُالمولانا حق
ناميانهها ( دلنبشتههای شاعرانه) http://www.hafezimani.blogfa.com/
+
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 17:35 توسط حافظ ایمانی

|